غزل شمارهٔ ۳۶۵۳
می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفیدکار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید
خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که مرامی گزد بیشتر از مار سیه، موی سفید
می کند ماه محرم مه عید خود رابه خضاب آن که سیه می کند ابروی سفید
سر برآرد ز گریبان کفن چون خورشیدبه شبستان لحد هرکه برد روی سفید
پیر چون زنده دل افتد، ز جوان کمتر نیستمی برد زنگ ز دل صبح به گیسوی سفید
این که از چهره به ظاهر سیهی برد مراکاش می برد سیاهی ز دلم موی سفید
چون ز جان دست نشوییم، که همچون قلابدامن مرگ به خود می کشد ابروی سفید
خوشتر از عنبر خام است بهار عنبرنیست هرگز به دل پیر گران موی سفید