گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۵۹

مشق هجران در کنار بحر می باید کشیدآه در بحر از خمار بحر می باید کشید
بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی حبابدام در خورد شکار بحر می باید کشید
شیشه و پیمانه را بر طاق می باید گذاشتمی به کشتی در کنار بحر می باید کشید
خویش را زین خاکدان افتان و خیزان همچو سیلدر کنار بی غبار بحر می باید کشید
آه ازین غفلت که در آغوش دریا هر نفسگردنی در انتظار بحر می باید کشید
سیل را این خاکدان هر دم به رنگی می کندرخت در دارالقرار بحر می باید کشید
قطره بی ظرف ما را در تمنای گهرتلخکامی از قرار بحر می باید کشید
وادی خونخوار دنیا نیست جای دم زدناین نفس را در کنار بحر می باید کشید
همت از موج سبک پرواز می باید گرفتدام خود در رهگذار بحر می باید کشید
چون نسوزد کشت امیدم، که از موج سرابناز تیغ آبدار بحر می باید کشید
نیست آسان پنجه با عشق قوی بازو زدنقطره را در زیر بار بحر می باید کشید
مانع است از وصل عقبی جلوه دنیای پوچپرده کف از عذار بحر می باید کشید
خاک می باید به لب مالید و آنگه چون کنارباده های خوشگوار بحر می باید کشید
بر امید ابر گوهربار، صائب چون صدفتشنگیها در کنار بحر می باید کشید