گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۹۸

ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن
مشو غافل ز حال زیردستان در زبردستیکه سر را پاس می دارد به زیر پا نظر کردن
تپیدن های دل آماده است این مژدگانی راچه افتاده است پیش از آمدن ما را خبر کردن؟
تو کآخر می کنی خون در جگر امیدواران رادهان تلخ ما شیرین نبایست از ثمر کردن
چو از گفتار شیرین تنگ شکر می کند گوشتبه طوطی از مروت نیست امساک شکر کردن
مکن ای پادشاه حسن مژگان را عنانداریچو تسخیر جهانی می توان از یک نظر کردن
نیالاید به دنیا هر که دامان خود از پاکیتواند چون سیاوش سالم از آتش گذر کردن
ز پیچ و تاب کن هموار صائب رشته خود راکه می باید ترا از دیده سوزن گذر کردن