غزل شمارهٔ ۲۱۳۲
روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟خورشید و نظربازی روزن چه خیال است؟
در رشته جان تا ز تعلق گرهی هستبیرون شدن از چشمه سوزن چه خیال است؟
چون رنگ می از درد نگردیده مصفااز شیشه افلاک گذشتن چه خیال است؟
بی علم و عمل راه سلامت نتوان رفتبی بال و پر از دام پریدن چه خیال است؟
خورشید تهیدست ازان انجمن آمددست من و آن گوشه دامن چه خیال است؟
چون عشق به پیراهن یوسف نکند رحمدر پرده ناموس نشستن چه خیال است؟
جایی که فلک یک نفس آرام ندارددر دامن خود پای شکستن چه خیال است؟
تا دور چو نعلین نسازی دو جهان راصائب سفر وادی ایمن چه خیال است؟