گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۶۳

خرابم کرده چشم نیم مستیکه دارد همچو مژگان پیشدستی
شرابی خاص در پیمانه داردز چشم مست او هر می پرستی
پریزادی است مژگانت که از چشمگرفته در بغل آهوی مستی
درین پستی چه می کردم چو شهبازنمی دادم اگر دستی به دستی
سرافرازی رسد آزاده ای راکه دارد در بغل چون سرودستی
ز نقصان می پذیرد مه تمامیدرستی ها بود در هر شکستی
تزلزل نیست در اطوار عاشقبنای عشق را نبود نشستی
زبون آرزو تا کی توان بود؟چه عاجزمانده ای در خار بستی؟
ز خود تا نگذری صائب چو مرداناگر در کعبه باشی بت پرستی