گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۵۱

ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایمپندی که داده اند به ما گوش کرده ایم
در آبگینه خانه بینش نشسته ایملب را ز حرف بیهده خاموش کرده ایم
گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اندبا جبهه گشاده چو گل نوش کرده ایم
دارد چو تاک اگر رگ خامی شراب ماتقصیر سعی ماست که کم جوش کرده ایم
بر خار خشک اگر نظر ما فتاده استاز یک نگاه، لاله بناگوش کرده ایم
داریم یاد هر که به ما کرده نیکویینیکی به هر که کرده فراموش کرده ایم
مگذار دست غیر به گردن رسد تراما صبح را ز آه، سیه پوش کرده ایم
ما را اگر چو خامه ببرند سر، رواستاحباب را به نامه فراموش کرده ایم
صائب حرام باد به ما ذوق گفتگوگر اینچنین سخن ز کسی گوش کرده ایم