گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۵۰

چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیستتهمت چه می نهی که در فیض باز نیست
از انقلاب، ملک خراب آرمیده استمستان عشق را خطر از ترکتاز نیست
چندین خم شراب سبیل است هر قدمبی آب، راه دیر چو راه حجاز نیست
شکر نصیب مور بود، خاک رزق مارروزی به دست کوته و دست دراز نیست
دستت اگر به عشق حقیقی نمی رسددلخوشی کنی به از غم عشق مجاز نیست
عشاق از ملاحظه وقت فارغندوقت نیاز، تنگ چو وقت نماز نیست
مردانه هر که از سر کونین برنخاستصائب میان اهل نظر پاکباز نیست