گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

ناله سوخته جانان به اثر نزدیک استدست خورشید به دامان سحر نزدیک است
قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحرزین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟
وصل با کوتهی دست ندارد ثمریبهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟
صرف خمیازه آغوش شود اوقاتشهاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است
روی دنیای فرومایه به بی رویان استهمه جا پشت ز آیینه به زر نزدیک است
دل ز خط زودتر از زلف شود کامرواشب ایام بهاران به سحر نزدیک است
کار آتش کند آبی که به تلخی بخشندورنه دریا به من تشنه جگر نزدیک است
سکه سان رویی از آهن به کف آور صائبکاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است