گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۸۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۹ بیت
خط نارسته که در لعل لب جانان استهمچو زهری است که در زیر نگین پنهان است
خال مشکین تو از زلف دلاویزترستخط ریحان تو گیرنده تر از قرآن است
قفل گردیدن دریاست نظر بستن منمژه بر هم زدنم بال وپر طوفان است
زینهار از لب خندان به دل تنگ بسازکه گشاد تو چو تیر از گره پیکان است
کار بر زنده دلان چرخ نمی سازد تنگپسته هر چند که در پوست بود خندان است
سبز از آبله دست شود تخم امیدگرچه ظاهر سبب نشو و نما باران است
عمر پیران کهنسال به سرعت گذردرو به پستی چو نهد آب، سبک جولان است
یوسف افتاد گر از مکر زلیخا در بندمصر از جوش خریدار به من زندان است
نیست از داغ غباری به دل من صائبنفس سوختگان مغز مرا ریحان است