غزل شمارهٔ ۶۵۱۱
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو
نشود دیده حق بین دودل از کثرت خلقچه خلل می رسد از برگ به یکتایی سرو؟
حسن گلهای چمن پا به رکاب است تمامپای برجاست مخلد چمن آرایی سرو
از سرافرازی حسن است نه از کوتاهیبه زمین گر نکشد دامن رعنایی سرو
دو سه روزی است نظربازی بلبل با گلدر خزان سبز بود بخت تماشایی سرو
سفر عالم بالا به قدم نتوان کردمانع نشو و نما نیست گران پایی سرو
زان مبدل نکند جامه خود را هرگزکز تن خویش بود جامه زیبایی سرو
دست آزاده و دریوزه حاجت، هیهاتبرنیاید ز بغل پنجه گیرایی سرو
می شود دیده ور از فیض نظربازان حسنقمری از طوق بود دیده بینایی سرو
دل آزاده نگردد ز گرفتاران بازکم ز قمری نشود وحشت تنهایی سرو
راستی پیشه خود کن که بود سبز مداممجلس افروزی شمع و چمن آرایی سرو
نفس سرد خزان باد بهارست او رانیست در باغ نهالی به شکیبایی سرو
گر زند با قد او لاف رعونت، از آهمی کنم فاخته ای جامه مینایی سرو
آسمان در نظر همت مردان پست استنرسد سبزه خوابیده به رعنایی سرو
کاهلان سنگ ره گرمروان می گردندکه زمین گیر شود آب ز همپایی سرو
صائب از عالم بالا به تو فیضی نرسدتا چو قمری نشوی واله و شیدایی سرو