غزل شمارهٔ ۶۵۱۲
از سر کوی قناعت به در شاه مروچون خسیسان ز پی مال و زر و جاه مرو
شب تارست جهان، سیم و زرست آتش آنگر نه ای خام به هر آتشی از راه مرو
طعمه خاک شد از پستی همت قارونزیر خاک سیه از همت کوتاه مرو
چاه این بادیه از نقش قدم بیشترستبی چراغ دل آگاه به این راه مرو
گل پژمرده به نزهتگه فردوس مبرروی ناشسته به دیوان سحرگاه مرو
دامن فرد روان گیر اگر حق طلبیبه صدای جرس قافله از راه مرو
در رکاب علم آه بود فتح و ظفربه مصافی که روی بی علم آب مرو
صیقل آن نیست که بر آینه بیداد کندزیر شمشیر اجل از سر اکراه مرو
صائب از دامن آزاده روان دست مداربه نشان قدم قافله از راه مرو