گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۳۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: رنمیشوید۱۳ بیت
صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شویدزبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید
نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کمکه بحر تلخرو شیرینی از گوهر نمی شوید
نبرد از عیش من شیرینی گفتار تلخی راسخن زنگار طوطی را زبال و پر نمی شوید
به ساغر زنگ غم نتوان زدودن از دل پرخونکه شبنم داغ را از لاله احمر نمی شوید
نگردد محو خط سرنوشت از گریه کردنهاکه تیغ آبدار از خویشتن جوهر نمی شوید
زجوهر در سرشت سخت رو جهل است محکمترکجی را از نهاد تیغ، روشنگر نمی شوید
زعصیان چون سیه گردید دل بر گریه زورآورکه از اشک ندامت هیچ کس بهتر نمی شوید
سفید از گریه تا ابر سیه گردید، دانستمکه کس روی سیه را به زچشم تر نمی شوید
چنان گرم است عاشق در سراغ آن بهشتی روکه از خود گرد ره در چشمه کوثر نمی شوید
به رنگ آن عقیق آتشین از آب می لرزماگرچه آب گوهر رنگ از گوهر نمی شوید
مشو خودبین کز این آیینه با آن تشنه جانیهابه آب خضر دست خویش اسکندر نمی شوید
به امید چه دل را آب سازد عاشق مسکین؟که رو در چشمه خورشید آن کافر نمی شوید
اگر از مد احسان آب دریا بهره ای داردچرا گرد یتیمی صائب از گوهر نمی شوید؟