گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۲۹

مابه خون جگریم از می گلگون قانعبا خماریم ز لعل لب میگون قانع
هرگز از می نشود جام نگونش خالیهرکه چون لاله شود بادل پر خون قانع
می شود ساغرش ازباده حکمت لبریزشد به خم هرکه ز مسکن چو فلاطون قانع
فارغ از دردسر جاه شود ، هرکس شدبه کلاه نمدازتاج فریدون قانع
خفظ اندازه محال است توان در می کردچون به صد بوسه شوم زان لب میگون قانع؟
از نظربازی آن لیلی عالم صائببه تماشای غزالیم چو مجنون قانع