گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۴۸

نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجلکه خود حساب نمی گردد از حساب خجل
نکرد تربیت عشق در دلم تاثیرچو تخم سوخته گردیدم از سحاب خجل
چنین که من خجل از سایلم ز بی برگیز تشنگان نبود موجه سراب خجل
ز سنگ ناوک ابرام بر نمی گرددگدا نمی شود از سختی جواب خجل
پس ازتمام شدن ازچه روی می کاهدز نور عاریه گر نیست ماهتاب خجل
دهد گشودن لب انفعال نادان راکه هست خانه مفلس ز فتح باب خجل
ز خط به چشم هوسناک شد جهان تاریککه کور فهم شد زود ازکتاب خجل
نظاره اش به نظر اشک گرم می آردشد از عذار تو از بس که آفتاب خجل
جواب آن غزل حافظ است این صائبکه کس مباد ز کردار ناصواب خجل