گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: تکنمرا۱۴ بیت
یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرااز فروغ چشم خورشید قیامت کن مرا
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
خانه آرایی نمی آید ز من همچون حبابموج بی پروای دریای حقیقت کن مرا
استخوانم سرمه شد از کوچه گردی های حرصخانه دار گوشه چشم قناعت کن مرا
چند باشد شمع من بازیچه باد فنا؟زنده جاوید از دست حمایت کن مرا
بهر تعمیر گهر گرد یتیمی لایق استاز غبار خاکساری ها عمارت کن مرا
خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگیآتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
گرچه در صحبت همان در گوشه تنهائیماز فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
از خیالت در دل شبها اگر غافل شومتا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
بی طفیلی نیست مهمانخانه اهل کرمبا سیه رویی به کار اهل جنت کن مرا
گر ندانم قدر تلخی های شورانگیز عشقزهر در کام از شکرخند حلاوت کن مرا
در خرابی هاست چون چشم بتان تعمیر منمرحمت فرما ز ویرانی عمارت کن مرا
(خال عصیان برنمی تابد دل خونین منلاله بی داغ صحرای قیامت کن مرا)
از فضولی های خود صائب خجالت می کشممن که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟