گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۷۲

۶ بیت
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرداینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد
تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سردست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد
بی‌وداع ما سفر کردن نه از آداب بودمی‌توانستیم آخر همتی همراه کرد
برگ را پنهان کند بسیاری بار درختکثرت نعمت زبان شکر را کوتاه کرد
رنگها در روز روشن می‌نماید خویش رااز سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد
با خس و خاشاک، صائب موجه دریا نکردآنچه با ما ساده‌لوحان آب زیر کاه کرد