غزل شمارهٔ ۸۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اغخویشرا۷ بیت
غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش راروشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه امتا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را
چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟من که میدزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
بیخودی را گردشِ چشمِ تو عالمگیر ساختاز که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
میشود شورِ قیامت مرهمِ کافوریممن که پروردم به چشمِ شور، داغِ خویش را
عشرتِ دَه روزهٔ گل قابل تقسیم نیستوقفِ بلبل میکنم دربسته، باغِ خویش را
بیش ازین صائب نمیآید ز من اخفای عشقچند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟