گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۶۶

گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببیندر رکاب ماه نو خورشید تابان را ببین
گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگانگرد لعل آبدارش خط ریحان را ببین
خستگان را در دل شبهاست افزون پیچ و تابدر سواد زلف، دلهای پریشان را ببین
در غبار تیره نتوان دید ماه عید راگرد هستی برفشان ابروی جانان را ببین
با خودی در تنگنای دیده موری اسیرخیمه بیرون زن ز خود ملک سلیمان را ببین
جلوه بی پرده می سوزد پر و بال نگاهدر ته ابر تنک خورشید تابان را ببین
دست بردار از عنان اختیار خود چو موجآنگه از دریای رحمت مد احسان را ببین
خط باطل نیست در دیوان آن جان جهانزیر هر موج سرابی آب حیوان را ببین
باغ جنت مشت خاشاکی است از گلزار غیبسر فرو بر در گریبان، باغ و بستان را ببین
از رکاب عشق صائب دست همت بر مدارزیر پای خود سر گردون گردان را ببین