غزل شمارهٔ ۲۴۹۹
ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزندچون شود لبریز جام، از وی صدا چون سرزند
از مزار ما حجاب آلودگان معصیتسرو موزون در لباس بید مجنون سرزند
صلح می باید به روی تازه از حاصل کندمصرعی چون سرو از هر کس که موزون سرزند
می توان تا در ته یک پیرهن با گنج بوداز ضمیر خاک هیهات است قارون سرزند
سبزه می آید به دشواری برون از زیر سنگاز لب لعل تو حیرانم که خط چون سرزند
چون شراب پشت دار افزون شود کیفیتشخط مشکین چون از آن لبهای میگون سرزند
بر کبودی می زند چون رنگ آتش صاف شدورنه خط زودست ازان رخسار گلگون سرزند
حسن خواهد مهربان شد بر سیه روزان خویشچون ازان رخسار صائب خط شبگون سرزند