غزل شمارهٔ ۲۵۳۷
ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟
ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستانشرم بادت زین عملها، یار با یار این کند؟
جور تو با عاشق سرگشته امروزینه نیستآزمودم عشق را صدبار، هر بار این کند
طالب عشق رخ خوب تو بودم سالهاخود ندانستم که با من آخر کار این کند
نرگست در عین بیماری کند قصد دلمکس ندانم در جهان با هیچ بیمار این کند