غزل شمارهٔ ۳۲۶۸
نخل قد تو به باغی که خرامان گرددسرو در زیر پر فاخته پنهان گردد
چون به گلزار روی خواب خمار آلودهگل ز خمیازه آغوش پریشان گردد
هر سیه روز به کیفیت چشمش نرسدسرمه را جوهر آن نیست که حیران گردد
رنگ از چهره گلهای هوس محو شودچون سهیل عرق شرم فروزان گردد
شرط عشق است که تا شور محبت باقی استزخم ناسور به دنبال نمکدان گردد
صائب از پرتو حسن است که بلبل شده استطوطی از صحبت آیینه سخندان گردد