گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۱۲

شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله امسبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام
گردد از سرگشتگی دوران عیش من تمامدر بساط آفرینش شعله جواله ام
شد غبارم سرمه چشم غزالان و هنوزچشم لیلی بر نمی دارد سراز دنباله ام
یک سر ناخن ز خار این چمن ممنون نیمتازه رو از خون خود دایم چو داغ لاله ام
با سبکروحان گرانی کردن از انصاف نیستجلوه شبنم کند بر چهره گل ژاله ام
گوهر سیراب را عین الکمالی لازم استنیست از سوز جگر برگرد لب تبخاله ام
گرچه دایم در کنارم بود آن ماه تمامرفت در خمیازه آغوش عمر هاله ام
در گلستانی که من صائب نواسنجی کنمگوش گل چون لاله گردد داغدار از ناله ام