گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۸۳

می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخسارانازان پیوسته تر باشد دماغ لاله رخساران
دلیل گمرهان است آتش سوزنده در شبهاچراغی نیست حاجت در سراغ لاله رخساران
ز آه سرد روی آتشین را نیست پرواییبه روی صبح می خندد چراغ لاله رخساران
نظربازی کند هنگامه گرم آتش عذاران راکه تر گردد به یک شبنم دماغ لاله رخساران
ز خودداری نمی سازند کام خاکساران تراگر چه سرنگون باشد ایاغ لاله رخساران
نگه را دور باش شرم در بیرون در سوزدندارد هیچ کس رنگی ز باغ لاله رخساران
نمی باشد تهی پای چراغ از تیرگی صائبسیاهی کم نمی گردد ز داغ لاله رخساران