گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۱۹

ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوستآیینه دار راز نهان است روی دوست
از بوی پیرهن گذرد آستین فشاندر مغز هر که ریشه دوانید بوی دوست
محو کدام آیینه سیما شود کسی؟آیینه خانه ای است دو عالم ز روی دوست
رهبر چه حاجت است، که هر خار دشت عشقبرداشته است دست اشارت به سوی دوست
در پرده سوخت شهپر مرغ نگاه راآه آن زمان که پرده برافتد ز روی دوست
درد طلب کجاست، که هر ذره خاک منچون مور پر برآورد از جستجوی دوست
هر چند دوست را سر ما نیست از غرورما هم ز انفعال نداریم روی دوست
اوراق دل ز منت شیرازه فارغ استتا کوچه گرد زلف حواس است بوی دوست
از سیل فتنه زیر و زبر گر شود جهانصائب برون نمی رود از خاک کوی دوست