غزل شمارهٔ ۲۳۲۰
غفلت دل از شراب ناب می گردد زیادتیرگی آیینه را از آب می گردد زیاد
چشم و دل را پرده های خواب غفلت می شودکم خرد را هر قدر اسباب می گردد زیاد
شمع در فانوس خود را جمع سازد بیشترنور دل در گوشه محراب می گردد زیاد
رومتاب از خلق در دولت که چون گردد بلندگرمی خورشید عالمتاب می گردد زیاد
چشم می گردند چون شبنم سراپا اهل دلغافلان را در بهاران خواب می گردد زیاد
شور عالم نیست ما را مانع از وجد و سماعوقت طوفان گردش گرداب می گردد زیاد
خارخار شوق هر کس را به دریا آورداز خس و خاشاک چون سیلاب می گردد زیاد
تشنگان را می گذارد نعل در آتش سرابسوزش پروانه در مهتاب می گردد زیاد
عالم آب از دل من زنگ کلفت می بردگرچه زنگ آیینه را از آب می گردد زیاد
در مقام فیض، غفلت زور می آرد به منخواب من در گوشه محراب می گردد زیاد
شهپر پرواز هم باشند روشن گوهراننشاه می در شب مهتاب می گردد زیاد
شور دلها بیش شد صائب زخط سبز یاردر بهاران چشمه ها را آب می گردد زیاد