گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۲۶

روشنگر وجود به راه اوفتادن استدر جویبار، سبزی آب از ستادن است
رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصولبعد از نماز پشت به محراب دادن است
عرض نیاز خویش به پاکیزه گوهرانلب چون صدف به ابر بهاران گشادن است
دست دعا بلند نکردن به وقت صبحبر سینه دست پیش کریمان نهادن است
بر روی غافلان جهان خنده سپهراز رود نیل کوچه به فرعون دادن است
در موج خیز حادثه آسوده زیستندر رهگذار سیل میان را گشادن است
صائب بود به گرد سرش کعبه در طوافآن رهروی که منزلش از پا فتادن است