غزل شمارهٔ ۱۹۲۷
مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن استچون نبض، زندگانی ما در تپیدن است
در شاهراه عشق ز افتادگی مترسکز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
بر سینه گشاده ما دست رد خلقبر روی بحر، پنجه خونین کشیدن است
تسلیم شو که زخم نمایان عشق راگر هست بخیه ای، لب خود را گزیدن است
روزی طمع ز کلک تهی مغز داشتنانگشت خود به وقت ضرورت مکیدن است
از قاصدان شنیدن پیغام دوستانگل را به دست دیگری از باغ چیدن است
نومیدیی که مژده امید می دهداز روی ناز نامه عاشق دریدن است
امید چرب نرمی ازین خشک طینتانروغن ز ریگ و آب ز آهن کشیدن است
نتوان به کنه قطره رسیدن میان بحرتنها شدن ز خلق، به خود وارسیدن است
چون شیر مادرست مهیا اگر چه رزقاین جهد و کوشش تو به جای مکیدن است
صائب ز اهل عقل شنیدن حدیث عشقاوصاف یوسف از لب اخوان شنیدن است