گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۱۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: است۸ بیت
سرود مجلس ما جوش مستی ازل استبط شراب در اینجا خروس بی محل است
بسا شکست کز او کارها درست شودکلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است
ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است
جهان چو دیده سوزن بود بر آن غافلکه تار و پود حیاتش ز رشته امل است
حدیث مرده دلان را به گوش راه مدهکه رخنه لب این قوم، رخنه اجل است
به من که پاکتر از چشم عشقبازانممدار چرخ مشعبد به مهره دغل است
به غیر سایه دیوار خاکساری نیستعمارتی که درین روزگار بی خلل نیست
جنون طرازی ما نیست صائب امروزیمیان ما و جنون آشنایی ازل است