گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۹

همیشه دیده سوزن ازان به دنبال استکه قبله نظرش رشته های آمال است
به خرمن دگران هر که می پرد چشمشهزار رخنه فزون در دلش چو غربال است
غبار کوچه عشق است کیمیای مرادخوشا سری که درین رهگذار پامال است
به ظلمتی که ز دوران رسد گرفته مباشکه خنده شب ادبار، صبح اقبال است
ز طعن بیخردان اهل دل نیندیشندکه نقل مجلس دیوانه سنگ اطفال است
دل و زبان چو یکی شد، سخن بلند شودبه هیچ جا نرسد طایری که یک بال است
هوای عالم آزادگی است بر یک حالز برگریز خزان سرو فارغ البال است
اگر به چشم بصیرت نظر کنی صائبچه نیشها که نهان در پرند اقبال است