گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۰۴

در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهندجنت در بسته از لبهای خاموشت دهند
سرمپیچ از گوشمال آن دو زلف عنبرینتا لبی خندانتر از صبح بناگوشت دهند
پاره دل را چو عود خام بر آتش گذارتا پریزاد سخن را سر به آغوشت دهند
تا نگردد خانه زنبور، دل از زخم نیشنیست ممکن در گلستان جهان نوشت دهند
لنگر تمکین این بزم است بیهوشی ترامی روی بیرون ازین محفل اگر هوشت دهند
بر تو از گوش گران این وحشت آبادست خوشزود در فریاد می آیی اگر گوشت دهند
چون نجوشی در خم گردون ز روی اختیارجوش بیتابی مزن صائب اگر جوشت دهند