گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۹۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لیاست۷ بیت
چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی استاز دل صد پاره هر مژگان من شاخ گلی است
دردمندان ترا هر لخت دل، مه پاره ای استموشکافان ترا هر آه، مشکین کاکلی است
گرچه از یک خم می بیرنگ وحدت می کشنددر خرابات مغان هر شیشه ای را قلقلی است
پرده گوش ترا کرده است غفلت آهنینورنه هر خاری درین گلشن، زبان بلبلی است
تا اثر از نقش پای ناقه لیلی بجاستدامن صحرا بر این دیوانه دامان گلی است
سیل هیهات است در آغوش پل لنگر کندعمر سیل لاابالی، قامت خم چون پلی است
فکر رنگین تو صائب عالمی را مست کردکلک سر مست ترا هر نقطه ای جام ملی است