غزل شمارهٔ ۴۶۱۱
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشترهست در ابر سیاه امید باران بیشتر
خط برون می آورد شیرین لبان را ازحجابمی شود در پرده شب غنچه خندان بیشتر
خار خار دلبری از خط فزون شد حسن راحرص گل در جمع زر گردد زدامان بیشتر
ناز خوبان می شود در روزگار خط زیادخواب می گردد گران ازبوی ریحان بیشتر
می برد دل بیش ازان لبهای شیرین خط سبزرتبه این ظلمت است ازآب حیوان بیشتر
گرچه امید ظفر با لشکر برگشته نیستمی کند صید دل آن برگشته مژگان بیشتر
روزی بی دست وپایان می رسداز خوان غیبقسمت دیوانه گردد سنگ طفلان بیشتر
پرده پوشی می کند بی پرده راز عشق رامی کشد این شمع قد در زیر دامان بیشتر
در بساط بی سرو پایان مجو صبر وقرارتشنه سیرست گوهرهای غلطان بیشتر
سیل بی زنهار در معموره طوفان می کندشور مجنون است درشهر ازبیابان بیشتر
گرچه گردد کم صدا چون کاسه چینی شکستدرشکستن می کند دل صائب افغان بیشتر