گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۲۳

راز نهان ز سینه در انداز جستن استاز زور باده شیشه ما در شکستن است
گفتن به آه درد دل خود ز بیکسیمکتوب خود به بال و پر تیر بستن است
جستن مراد خود ز خسیسان دل سیاهسوزن ز کاهدان شب تاریک جستن است
روزی طلب ز درگه حق کن که پیش خلقلب بازکردنت در توفیق بستن است
بیخود به طوف کعبه روان شو که با خودیاحرام بستن تو چو زنار بستن است
گفتم کنم به گوشه نشینی علاج نفسغافل که سرفرازی سگ در نشستن است
صائب ز سینه زنگ زدودن به اشک گرمداغ کلف ز آینه ماه شستن است