غزل شمارهٔ ۴۳۴۵
تر دامنیم آه غم آلود ندارداین چوب تر ازبی ثمری دود ندارد
دل بر سر آتش زهوا وهوس ماستاین مجمره جز خامی ما عود ندارد
از گریه ما نرم نگردید دل صبحدر شوره زمین آب گهر سود ندارد
غیر ازدل روشن که دلیلی است خدایییک قبله نما کعبه مقصود ندارد
در ملک صباحت نتوان یافت ملاحتاین لاله ستان داغ نمکسود ندارد
از عشق دل خام شنیده است حدیثیآهن خبر از پنجه داود ندارد
چون حلقه کعبه است سزاوار پرستشچشمی که نگاه هوس آلود ندارد
صاحب سخنی را که سخن سنج نباشدمانند از ایازی است که محمود ندارد
چون گوهر شب تاب چراغی که خدایی استهم خانه کند روشن و هم دود ندارد
باجلوه خورشید چه حاجت به چراغ استدیوانه غم اختر مسعود ندارد
چون غنچه پیکان گذرانده است به سختیصائب خبری از دل خوشنود ندارد