گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۰۳

به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردمنیم نگهت که از گل در پریشانی جدا گردم
همین امید بر گرد جهان سرگشته ام داردکه او برگرد دل من گرد آن ناآشنا گردم
اگر چه از جگرداری برآتش می توانم زدندارم زهره تا برگرد آن گلگون قبا گردم
دری نگشود بر روی چو مهر از دربدر گشتنمگر یک چند گرد خویشتن چون آسیا گردم
اگر شمشیر بارد بر سرم در دل نمی گیرمنیم آیینه کز اندک غباری بی صفا گردم
وفا دین من و مهربتان آیین من باشدرخم از قبله برگردد گر از مهر و وفا گردم
چنان با بیوفایان صائب آن بدمهر می جوشدکه با این مهر نزدیک است من هم بیوفا گردم