گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۸۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیگردد۱۲ بیت
راست آزرده کی از زخم زبان می‌گردد؟تیر کج باعث آرام نشان می‌گردد
برق اگر پای درین وادی خونخوار نهداز نفس سوختگی سنگ نشان می‌گردد
نفس کج‌رو ز نصیحت ننهد پای به راهتیر کج راست کی از زور کمان می‌گردد؟
دولت سنگدلان را نبود استقرارسیل از کوه به تعجیل روان می‌گردد
شمع در جامه فانوس نماند پنهانهرچه در دل بود از جبهه عیان می‌گردد
در طلب باش که از گرمی صحرای طلبپای پر آبله از دیده‌‌وران می‌گردد
روزگاری است که از رهگذر ناسازیسنگ اطفال به دیوانه گران می‌گردد
بس که خون می‌خورد از خار درین سبز چمنزر به کف گل ز پی باد خزان می‌گردد
می‌شود حرص هم از جمع زر و سیم غنیتشنه سیراب اگر از ریگ روان می‌گردد
می‌نمایند به انگشت چو ماه عیدشقسمت هرکه ز گردون لب نان می‌گردد
گرد کلفت ز دل صاف کشان می‌چیندهرکه در میکده از دُردکشان می‌گردد
سرخ‌رو سر زند از خاک به محشر صائبهرکه از جمله خونابه‌کشان می‌گردد