غزل شمارهٔ ۲۱۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یشهرا۵ بیت
نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه رادیده شیرست کرم شبچراغ این بیشه را
راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیاراین شراب برق جولان می گدازد شیشه را
پیر را طول امل بیش از جوان پیچید به هممی کند مطلق عنان خاک ملایم ریشه را
نیست غافل عشق بی پروا ز مرگ کوهکننقش شیرین می کند شیرین دهان تیشه را
صائب از اندیشه موی میان غافل مباشکاین ره باریک نازک می کند اندیشه را