گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۳۱

کاری مکن که رو به در آسمان نهمهر تیر ناله ای که بود در کمان نهم
کاری مکن که پا کشم از آستان توداغ صبوریی که ندارم به جان نهم
کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشقمن در میان سلسله عاشقان نهم
کاری مکن که نیمشب از رخنه قفسراه گریز پیش دل ناتوان نهم
کاری مکن که راز جگر سوز داغ رابا مرهم حرام نمک، در میان نهم
انصاف نیست کز چمنت بعد صد بهاربی برگ سبزرو به در آشیان نهم
آخر چنان مکن که چو صائب ز زلف تودل بر گرفته رو به صف نیکوان نهم