گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۹۰

آن همت از کجاست که منزل یکی کنیمبا آن یگانه دو جهان دل یکی کنیم
انگوروار آب شویم از هوای میچندین هزار عقده مشکل یکی کنیم
مجنون صفت میانه لیلی و ما ز عشقنقش دویی نمانده که محمل یکی کنیم
ما را به نور شمع ز فانوس سنگدلیک پرده مانده است که محفل یکی کنیم
شاید رسد به دست کریمی ز راه عجزدامان خود به دامن سایل یکی کنیم
دیوانه ای دگر نتواند ز بند جستگر پیچ و تاب خود به سلاسل یکی کنیم
داریم امید آن که چو مردان درین بساطبا قتل، رقص خویش چو بسمل یکی کنیم
چون با جنون عشق بسنجیم عقل را؟صائب چگونه ما حق وباطل یکی کنیم؟