گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۵۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: کمیکند۹ بیت
خال موزونت سویدا را زدل حک می کندمردمک را در نظرها نقطه شک می کند
دل چنین گر بر در و دیوار خود را می زندخانه ام را زود چون مجمر مشبک می کند
مد آهم دشت را پیچد بهم چون گردبادسیل اشکم کوه را با کبک هم تک می کند
این خیال آباد را نتوان به چشم باز دیدچشم پوشیدن زدنیا کار عینک می کند
دشمن خارج نمی خواهد سبکسر چون هدفکز رگ گردن زخود ایجاد ناوک می کند
هر که از صدق طلب آتش ندارد زیر پاخار در پی کردنش کار بلارک می کند
وقت حاجت می برد عاقل به خصم خود پناهچون قلم شد کند، گردن کج به گزلک می کند
نطق یاران موافق را زهم سازد جداصد زبان مختلف را خامشی یک می کند
خار خار شوق اگر صائب سبکدستی کندخاک سنگین پای را با باد هم تک می کند