گنج

غزل شمارهٔ ۱۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابرا۶ بیت
می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب راپرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را
غیرتِ طاقِ دلاویزِ خمِ ابروی اوهمچو ناخن می‌خراشد سینهٔ محراب را
دیدهٔ حسرت عنانِ عمر نتواند گرفتهیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را
چون عنان‌داری کنم دل را، که چشمِ شوخِ اوشهپرِ پرواز می‌گردد دل‌ِ بی‌‌تاب را
در لباسِ عاریت چون ابر آرامش مجوبرق زیرِ پوست باشد جامهٔ سنجاب را
خاکیان را بحرِ رحمت می‌کند روشنگریموجهٔ دریاست صیقل، ظلمتِ سیلاب را