گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۱۳

اول سری به رخنه دیوار می کشمدیگر به آشیانه خود خار می کشم
سوزن تمام چشم شد از انتظار و منبا ناخن شکسته ز پا خار می کشم
چون زاهدان به مهره گل دل نبسته اماز سبحه بیش غیرت ز نار می کشم
امسال خنده ام نه چو گل از ته دل استخمیازه بر شکفتگی پار می کشم
از خار خار تیغ به تن پوست می درداز خون فزون ز نیشتر آزار می کشم
دارم به هر دو دست دل نازک ترااز موم گرد آینه دیوار می کشم
در حلقه جنون به چه رو سر درآورم؟داغم به فرق و منت دستار می کشم
در حلقه جنون به چه رو سر درآورم؟داغم به فرق و منت دستار می کشم
با شانه دست کرده یکی در شکست مندست از میان طره طرار می کشم
آیینه ام، به جامه خاکستری خوشماز بخت سبز زحمت زنگار می کشم
صائب ز کوچه گردی زلف آمدم به تنگخود را به گوشه دهن یار می کشم