گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۰۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: منشود۷ بیت
دل عاشق تهی از اشک دمادم نشودبحر چندان که زند جوش کرم کم نشود
نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جامراز ما اخگر پیراهن محرم نشود
بیشتر شد ز می ناب مرا تنگی دلگره از آب محال است که محکم نشود
رفت عمرم همه در پند و نصیحت، غافلکه سگ نفس به تعلیم معلم نشود
یافت سی پاره ز پاشیدن صحبت دل جمعدل صد پاره ما نیست فراهم نشود
نیست ممکن که به خورشید توانی پیوستتا دلت آب درین باغ چو شبنم نشود
بوسه زان لب نشود کم به گرفتن صائباز نگین نقش ز بسیار زدن کم نشود