گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۱۶

میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیستشرابِ کهنه کم از عمرِ جاودانی نیست
که باز حرفِ گلوگیر توبه را سر کرد؟که در بدیههٔ مینایِ می روانی نیست
ز جادهٔ سخنِ راست پای بیرون نِهکه هیچ علم چو علمِ مزاج‌دانی نیست
چه‌سان به خامه دهم شرحِ اشتیاقِ تو را؟چو شمع سوزشِ پنهانِ من زبانی نیست
به زیرِ منّتِ خشکِ خضر مرو، زنهارکه آبِ روی کم از آبِ زندگانی نیست
میار سر ز گریبانِ چَه برون، یوسفکه رحم در دلِ سنگینِ کاروانی نیست
به شاخسارِ قفس واگذار مرغِ مراکه بال بسته شکستِ من آشیانی نیست
مکش به طعن گرانجانیم ز بی‌دردیکه برفشاندنِ جان آستین‌فشانی نیست
قسم به عزلتِ عنقا که کویِ خاموشانبه آرمیدگیِ مُلکِ بی‌نشانی نیست
به گوشه‌ای بنشین و خموش شو صائبکنون که رونقِ بازارِ نکته‌دانی نیست