گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳۹

اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفتچگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟
به نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟که در دو هفته به خرج گداز خواهی رفت
میان مسجد و میخانه هیچ فرقی نیستبه این حضور اگر در نماز خواهی رفت
گذشت عمر تو در فکر چاره جوییهاز چاره کی به در چاره ساز خواهی رفت؟
نرفت شانه به صد پا ز زلف یار برونتو چون به این ره دور و دراز خواهی رفت؟
ز حسن عاقبت مرگ اگر شوی آگاهنفس گداخته اش پیشواز خواهی رفت
چنین که واله طفلان ز سادگی شده ایبه خرج ابجد عشق مجاز خواهی رفت
رسید عمر به انجام، تا به کی صائبنفس گسسته به دنبال آز خواهی رفت؟