غزل شمارهٔ ۶۳۲۴
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدنبه روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیارکه در بهشت حلال است باده نوشیدن
کنون که شیشه می مالک الرقاب شده استز عقل نیست سر از خط جام پیچیدن
دو نعمت است که بالاترین نعمتهاستشراب خوردن و در پای یار غلطیدن
پیاله از کف ساقی به ناز می گیرمدرین بهار که دارد دماغ گل چیدن؟
به غیر عشق که هر روز سخت تر گردیدکدام کار که آسان نشد به ورزیدن؟
لباس شهرت شمع است جامه فانوسبه راز عشق محال است پرده پوشیدن
به اشک و آه اگر دسترس بود صائبخوش است دامن شب را به دست پیچیدن