غزل شمارهٔ ۹۵۴
روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماستشمع در فانوس از پروانه خودکام ماست
چشم تا وا کرده ایم، از خویش بیرون رفته ایمنقطه آغاز ما همچون شرر انجام ماست
از زبان شکوه ما عیش عالم تلخ شدتلخی کام شکر از تلخی بادام ماست
ما که در بیت الحرام بیخودی داریم رویبادبان کشتی می جامه احرام ماست
جای حیرت نیست صائب گر زمین گیرست دلسالها شد زیر سنگ از آرزوی خام ماست