غزل شمارهٔ ۱۵۵۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: لماندهاست۷ بیت
خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده استخس و خاری است که از موج به ساحل مانده است
اثری کز من بی نام و نشان هست و بجاستگل خونی است که بر دامن قاتل مانده است
نیست یک دل که در او گوهر انصاف بودصدفی چند درین دامن ساحل مانده است
منزل دور به غیرت فکند رهرو رادل ز نزدیکی راه است که کاهل مانده است
خشک مغزان گهر از بحر به ساحل بردندکشتی ماست که در دامن ساحل مانده است
چیست خشت و گل فانی که بر آن تکیه کننداثر آن است که از مردم کامل مانده است
رسته گشتند ز زندان جهان یک جهتانمهره ماست که در ششدر باطل مانده است