غزل شمارهٔ ۱۵۵۳
حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده استپرده خواب، سراپرده دولت بوده است
دامن دشت جنون را به غزالان دادندوسعت عیش به اندازه وحشت بوده است
آنچه در سایه اقبال هما می جستیمفرش در سایه دیوار قناعت بوده است
تا کشیدم ز جهان دست، فتادم به بهشتدست کوتاه کلید در جنت بوده است
مو شکافی که کنون سرمه اهل نظرستپیش ازین ناخنه چشم بصیرت بوده است
چشم شوری که ازان کامروایان ترسندنمک سفره ارباب قناعت بوده است
این زمان تیغ تغافل همه مخصوص من استورنه زین پیشتر این آب به نوبت بوده است
دل آگاه، مرا ساخت مکدر صائبشادی و عیش به اندازه غفلت بوده است