گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۳۴

شکوه عشق جهانگیر را تماشا کندلی ز سنگ کن این شیر را تماشا کن
به انتظار اجل عمر را تباه مکنبغل گشایی شمشیر را تماشا کن
ترا که چشم ز خوبان به حسن معنی نیستبرو قلمرو تصویر را تماشا کن
به جامه شفقی جلوه می کند هر روزجوانی فلک پیر را تماشا کن
نهشت در جگر روزگار، عشق تو آبحرارت دل این شیر را تماشا کن
اگر ز چشمه حیوان نظر ندادی آببرهنه پیکر شمشیر را تماشا کن
ز روی درد تو چین در کمند آه فکنگرهگشایی تأثیر را تماشا کن
نهشت یک دل آسوده در جهان زلفشسبک عنانی تسخیر را تماشا کن
گره ز ابروی تدبیر باز کن صائبگشاده رویی تقدیر را تماشا کن